ناله ای برای بیداری فرزندان طلاق

talaq
نمی دانم ازکجا و چگونه آغاز به سخن نمایم تاپند وعبرتی برای دیگران باشد
دختر مظلوم 18 ساله ی من به خاطر بدرفتاریهای پدر ونامادریش خود را عروس شعله های آتش کرد ومرگ را برماندن در جهنمی که برایش ساخته بودد ترجیح داد
دختر معصومم هنوز 18 ماه داشت که از شوهرم جدا شدم واجازه نداد حضانت دخترم را بر عهده بگیرم از طرف دیگر برادرم که مدیر خانواده بود از قبول حضانت دخترم ناراضی بود ، محدودیت ها روز به روز شدیدتر می شد و من گاها وبه ندرت دخترم را می دیدم آن هم گاهگاهی از لطف مادر شوهر سابقم که وقتی اوضاع را مناسب می دید مخفیانه چند ساعتی می توانستم پرستو را ببینم
از دو طرف برای دیدار دخترم تحت فشار بودم تا اینکه ازدواج کردم و کمی امیدوار!!! اما انگار طلسمی مرا احاطه می کرد که در گذر از فضایی به فضای دیگر همان دستاورد همیشگی محرومیت ومحدودیت را باخود یدک می کشیدم که همه جا حاکم بود و باز حلقه تنگ تر شد و من بیشتر از پیش از دیدن دخترم محروم می ماندم واین بار یکی دیگرهم به جمع نبایدها اضافه شد.
پرستوی پرپرشده ی 18 ماهه ام بدور از چشمم کم کم بزرگ شد دوری ای که گاهی اوقات در این شهر کوچک سالی یکبار ودر مدتی هم سه سال همدیگر را ملاقات نمی کردیم او از ترس پدر ومن از ترس زندگی
سال اول راهنمایی بود که مشکلاتش بروز کرد طوری که مدیر مدرسه احضارم کرد که پرستو با چندتا از دانش آموزان دیگر قصد فرار دارند
به خاطر محدودیت دو طرفه کاری از دستم بر نمی آمد و باتماس تلفنی با نزدیکانش و زن بابایش سعی در حل مشکل نمودم.
پرستوی خوش سیمای پرپرشده ام وارد دبیرستان شد و از شانس بدش خواستگارها سروکله شان پیداشد وپدرش به دلیل وجود خواستگار مانع درس خواندنش شد حتی شناسنامه اش را پاره کرد تا به قول خودشان نه بتواند تحصیل کند ونه ازدواج، به انتخاب پرستو اهمیت نمی دادند ومانع هرنوع رفت و آمد دوستانه وفامیلی او شدند و هیچ روزنه امیدی نداشت نه پول توجیبی داشت و نه تفریح و نه تحصیل و اکثر اوقات درب و پنجره خانه را براو می بستند و تنها در خانه می ماند واجبار پدرش ازدواج با برادرزاده اش بود که پرستو علاقه ای به او نداشت.
در این اواخر بیست روزی پرستو راناچار می کنند در خانه پدر بزرگش بماند و وقتی به خانه برمیگردد دوباره اورا دعوا می کنند وازخانه بیرون می کنند به ناچار به منزل عمه اش پناه می برد و در آنجا تمام آرزوهایش را به آتش می کشد
روز خودکشی بالای سرش بودم و تعریف می کرد که چندین بار خودکشی کرده وجان سالم بدر برده وچه سختیها که نکشیده وچه روزها و شبهایی که با شکم گرسنه سربزبالین نهاده بود
پرستوی 18 ماهه ی من به اندازه 18 سال از مهر مادر و عشق پدر محروم بود.
این چه جور انسانیتی است که پدر اجازه دارد هربلایی خواست سرمادر وفرزند بیاورد و
چرا مقامی مسئولی کانونی جایی برای حمایت از امثال مانیست
تاوان مرگ پرستو را چه کسی باید بدهد؟
چه کسی مسئول مرگ پرستوهاست؟
یقین دارم که پرستوهای زیادی اینگونه قربانی می شوند ویا با مرگ تدریجی دست به گریبانند دیگر بس است من که داغدار شدم سینه ام در آتشی که پرستو برجان نازنینش زد مدام می سوزد اما تمنا دارم نگذارید دیگر هیچ پرستویی قربانی شود وهیچ مادری به خاطر مردسالاری حاکم از دیدار فرزندش محروم بماند
پرستو جان کاش به همه ی افکار پوسیده وغیرانسانی و فرهنگ متحجر وقوانین دست وپاگیر تف می کردم وبی محابا تو را در آغوش می کشیدم ، اما دیگر چه سود تنها آرزویم روزنه ی امید است برای پرستوهای اسیر ودر قفسی که سرنوشتی اسف بار چون تو دارند .
و آرزو می کنم که والدین با دیدی باز و صعه ی صدر فرزندان طلاق را در آغوش بگیرند ووسیله انتقام و سرگرمی خود قرار ندهند و در هر شرایطی فرزند از مهر مادر محروم نماند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s