هان، پدران شکنجه بس است

19 12 2009

نارین محمدی

اگر فرزندان خانواده خوب و بی عیب باشند تأثیرات تربیت از طرف پدر است و اگر خطایی مرتکب شوند تقصیر از مادر است.

این فرهنگ ماست. اگر دختر مرتکب اشتباه شد و یا از خواسته های تحمیلی مردان خانواده سر باز زد همه انگشتها به سوی مادر نشانه می روند که تقصیر از تو بوده.

امروز دختری در شهرستان مریوان به دلیل امتناع از ازدواج اجباری و فرار از خانه توسط پدر در خانه زندانی و مورد شکنجه قرار گرفته است. مادر محکوم است که خوب دخترش را تربیت نکرده است برای همین یا باید در شکنجه کردن مشارکت کند و یا خود هم شکنجه شود. مادر نگین دختری که هم اکنون زیر شکنجه به سر می برد تن به شکنجه کردن نداده است برای همین او نیز به سرنوشت دختر دچار شده است.

مردان و زنان جامعه ما تا حدودی به اندازه هم از نظام حاکم در رنجند که البته بیشتر زنان و دختران بار این رنجها را بردوش دارند. مردم ما از سیاستها و قانونهای حاکم در جمهوری اسلامی در عذابند و بارها صدای نارضایتی برآورده اند، این مردم می دانند که سیستم حاکم از خشونت علیه زنان حمایت می کند نه به خاطر حیثیت مردان که این هم داستان مفصلی است، بلکه برای تحقیر و عقب نگه داشتنشان است، اکثر این مردم اینها را می دانند اما نمی دانم چرا راه ساده مبارزه و سرنگونی این سیستم را در پیش نمی گیرند! حمایت از زنان و دخترانشان. اگر امروز پدر نگین که ظاهراً فردی فرهنگی هم هست دست از خشونت بر دارد و اگر فردا همه پدران و برادران سرزمین ما دست حمایت به سوی زنان این سرزمین دراز کنند به یقین آینده ای پر از روشنی و آزادی و یکسانی خواهیم داشت.

نگین و مادرش به چه جرمی در عذابند؟

دختر به جرم تن ندادن به ازدواج اجباری و مادر به جرم اینکه هم جنس دخترش است. آیا مسئله غیر از این است؟

آیا اگر هم نگین کس دیگری را دست داشته باشد این جرم است؟ آیا در جامعه ما زنان همیشه باید تاوان دوست داشتن را با بهای سنگین بپردازند. من در عجبم! همین زنان به این مردان که خشونت به بخشی از رفتارهای روزانه شان تبدیل شده است عشق می ورزند اما آنها در مقابل چه می کنند؟

من خود با بسیاری از این زنان و دختران از نزدیک حرف زده ام. چه دخترانی که برادرها و پدرانشان را که برای سالها خشونتهایشان را تحمل کرده اند مورد بخشش قرار داده اند.  من جز سخن از بخشش چیز دیگری از این دختران نشنیدم. اما برادران چه؟ در بسیاری از موارد چیزی جز حذف خواهر نشنیدم. این مسئله نه تنها درباره رابطه برادر و خواهر بلکه حتی در روابط زناشویی هم رخ داده است.

من برای خودم، برای مردممان و برای ملتی که خواهان رسیدن به آزادیست متأسفم. من متأسفم که هنوز در شهر من و در کشور من زنان و دختران به خاطر دفاع از حق خود شکنجه و زندانی می شوند. اینبار هم متأسفم که با وجود زندانی بودن “هانا” ” زینب”ها و اینکه حتی پدر نگین هم می داند که آنها برای دفاع از حق خود و دیگر زنان و دختران این کشور به در زندانهای جمهوری اسلامی به سر برده و چه شکنجه ها که نمی شوند و به یقین می دانم که همین پدران نگین ها چه نفرینها که نثار چنین شکنجه گرانی می کنند. اما آیا واقعاً وی غافل از این است که  اول باید از خود شروع کند؟

امیدوارم پدر نگین هر چه سریعتر به این رفتار دور از انسان دوستی اش پایان دهد و در مقابل هر چه نماد زن ستیزی و ضد انسایت هست بایستد و  بیشتر از این ننگ را بر دوش نکشد.





زندانی کردن یک دختر جوان توسط خانواده اش

18 12 2009

بنا به اخبار رسیده در  شهرک “کانی دینار” شهرستان مریوات دختر حوانی به نام “ن.ز” توسط خانواده اش زندانی و زیر شکنجه به سر می برد. بنا به گفته شاهدان عینی “ن.ز” با ازدواج اجباری از طرف خانواده مخالفت نموده و از خانه فرار کرده است. بعد از بازگشت خانواده اش وی را زندانی و مورد ضرب و شتم قرار داده اند. شاهدان می گویند نامبرده هنوز در زیر شکنجه به سر می برد.

قابل گفتن است که تاکنون کسی قادر به دیدن وی نشده و از زنده بدون او خبری در دست نیست.





اطلاعيه جمعی از استادان دانشگاه درباره اعدام سهيلا قدیری

18 12 2009
اطلاعيه جمعي از استادان دانشگاه درباره اعدام سهيلا قدیری

جمعي از استادان دانشگاه درباره اعدام سهيلا قديري – زني که متهم به قتل کودک پنج روزه اش بود-اعلام کردند؛

من که از پژمردن يک شاخه گل /از غم يک مرد در زنجير /حتي قاتلي بر دار /اشک در چشمان و بغضم در گلوست /مرگ او را از کجا باور کنم…

ناباورانه با دلي داغدار از مرگ انسانيت، درگذشت سهيلا قديري شهروند ايراني يکي از شمار هزاران دردمند بي پناه را تسليت مي گوييم. در گذشت اين مادر تنها که به درستي بي پناه ترين مادر ايراني لقب گرفت در زماني که اتفاقاً مقارن با «هفته بهداشت روان» بود افزون بر تاثر بسياري از انسان دوستان موجب سرافکندگي فعالان حمايت از حقوق بيماران رواني نيز شد. اميد که در ديار باقي در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحيم به آرامشي دست يابد که مسوولان رفاه و سلامت اجتماعي نتوانستند برايش مهيا کنند.

و ما در اين مجال ذکر با خود زمزمه کنيم؛

صحبت از پژمردن يک برگ نيست

فرض کن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست

در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفت وگو از مرگ انسانيت است

اين بيانيه به امضاي استادان دانشگاه، جامعه شناسان، روانشناسان، روانپزشکان و مددکاران اجتماعي رسيده که اسامي آنان به اين شرح است؛دکتر حبيب آقابخشي، دکتر نعمت الله بابايي، دکتر پرويز پيران، دکتر عزيزالله تاجيک اسماعيلي، دکتر فهيمه حسيني، دکتر آفرين رحيمي موقر، دکتر مريم رسوليان، دکتر حسن رفيعي، دکتر علي زجاجي، دکتر حميرا سجادي، دکتر سيدحسين سراج زاده، دکتر مرسده سميعي، دکتر ژاله شادي طلب، دکتر محمدرضا شجاعي، دکتر سيده مريم وحدت شريعت پناهي، دکتر مليحه شياني، دکتر داور شيخاوندي، دکتر محمدکاظم عاطف وحيد، دکتر ميثم عريضي، دکتر پويا علاء الديني، دکتر ستاره فروزان، دکتر علي فرهوديان، دکتر سيدضياء الدين قائم مقام فراهاني، دکتر محمد قديري، دکتر مسعود گلچين، دکتر محمدعلي محمدي، دکتر احمد محيط، دکتر سعيد مدني قهفرخي، دکتر عليرضا مرادي، دکتر سيدهادي معتمدي، دکتر سعيد معيدفر، دکتر کاظم ملکوتي، دکتر مرتضي منطقي، دکتر حميدرضا موسايي، دکتر ميرطاهر موسوي، دکتر مهدي نصراصفهاني، دکتر مروئه وامقي، دکتر شهرام وزيري.

منبع خبر : وبلاگ دفاع از بی دفاع محمد مصطفایی





مرا دشمن نخوانید

16 12 2009

 سوسن محمدخانی غیاثوند                    
هان برادر! پدر! دایی! عمو! مردان محترم قبیله! به هوش باشید که اگر دیر بجنبید ممکن است این بار این غده ی چرکی به شکل دیگری و از جای دیگری سرباز کند. همچون آن کودک ساده ی گم شده مپندارید که تمام آدمهای دنیا گم شده اند. چرا صدای اعتراض به عادات غلط به جامانده از پدرانتان را نمی شنوید؟!

متاسفانه باخبر شدم یکی از نوشته های بنده با عنوان «رفتار برخی فعالان حقوق بشر واقعاً جای تبریک دارد» که در وبلاگ بنده، وبسایت کردانه و بالاترین منتشر شده بود باعث تکدرخاطر تعدادی از مردم کرد استان قزوین شده است تا جائیکه برخی از این عزیزان، پدر، عمو، دایی و یکی از مردان روستای زادگاه پدری بنده را تهدید به معامله ی به مثل، برخورد فیزیکی، شکایت و موارد دیگر نموده اند. قبل از هر توضیحی می خواهم رسماً از تمامی این عزیزان عذرخواهی نمایم و این عذرخواهی به خاطر نوشته ام نیست چراکه تا آخرین لحظه به پای آن خواهم ایستاد. و طناب دار هم نمی تواند این ایستادگی را از من بگیرد.عذرخواهی من از کسانی است که فکر می کنند در این نوشته قصد توهین به آنان را داشته ام. این بدان معنا نیست که واقعاً چنین قصدی وجود داشته است بلکه به این دلیل است که می خواهم اطمینان بدهم به هیچ وجه چنین قصدی نداشته ام که اگر اینگونه بود مطمئناً خود بنده اولین کسی بودم که مورد بی احترامی قرار می گرفتم چرا که خود نیز جزئی کوچک از همان قبایل و طوایف هستم. در آن نوشته هدف من نشانه گرفتن به سمت شخص و یا گروه خاصی نبوده است بلکه تنها هدفم نکوهش یک رفتار ناپسند اجتماعی، نقد و تلاش در جهت تغییر چنین رفتارهای نامناسبی بود که متاسفانه در طی این سالها چهره ی چندان خوبی برایمان درست نکرده است. مواردی که در نوشته ی بنده بدانها اشاره شده بود جزو حوزه ی خصوصی مردم محسوب نمی شدند و پنهان هم نبودند که امروز اینگونه مورد هجمه قرار بگیرم و متهم به چیزهایی شوم که نه شنیدنش در شان من است و نه گفتنش در شان شما. هر چند این اولین باری هم نیست که به خاطر نوشته هایم توسط برخی از مردم این مناطق مورد بی احترامی قرار می گیرم و تهدید می شوم. در اینگونه مواقع همیشه تنها چیزی که به بنده گفته می شود این است که: «این مسائل هیچ ربطی به تو ندارد. اصلاً کاری نداشته باش به اینکه مردم چه کار می کنند. حق نداری درباره ی این چیزها حرف بزنی، بنویسی و یا اعتراض کنی.» بگذارید قبل از اینکه ابراز تاسف کنم، اظهار خوشحالی نمایم. امروز بسیار خوشحالم وقتی می بینم مردم این مناطق اهل مطالعه شده اند. بیدارند و بی تفاوت نیستند. این اتفاق خوبی است که آن را به فال نیک می گیرم. اما چند سوال ذهنم را درگیر خود نموده است. اول اینکه چرا همیشه اولین و بیشترین معترضین به نوشته های بنده از میان مردان این مناطق هستند؟ آیا مرا تهدیدی می دانید برای دنیایی که سالهاست تحت سیطره ی شما و پدرانتان قرار داشته است؟ و به راستی کدام تکه از دنیایی که سالهاست مال خود می دانید از آن من شده است؟ دوم اینکه چرا زمانیکه برادر بنده رفتاری به زعم شما قابل اعتراض دارد مستقیماً باید با خود او وارد صحبت شوید اما هر وقت که بحث اعتراض به بنده و یا انتقاد از من مطرح می شود باید به سراغ پدر، برادر، مردان فامیل و قبیله بروید؟!!! آیا غیر از این است که هنوز هم همانند سالهای دور من زن را شیی می بینید در کنج خانه ی پدر یا همسر. موجودی ناقص عقل که حق دیدن، شنیدن و صحبت کردن ندارد و باید در گوشه ای بنشیند تا مردان یا همان عقل کلهای خانواده، فامیل و طایفه برایش تصمیم بگیرند؟! آیا این زن همان موجودی نیست که به زعم شما هیچ گاه صلاحیت نداشته طرف صحبت قرار بگیرد؟ قدری در گوشه ی خلوت خود تامل کنید. آیا به راستی من می توانم مسئله ی شما باشم؟ آیا فکر نمی کنید به جای پاک کردن صورت مسئله باید خود مسئله حل شود؟ مسئله ی امروز شما من نیستم. این را باور کنید و بپذیرید. مشکل این نیست که زنی بلند شده تا با نوشته هایش آبروی قبیله و طایفه را ببرد. که این قبیله و طایفه دغدغه ی تمام لحظات این زن است. مرا نه دشمن بخوانید و نه مایه ی آبرو بدانید. مشکل شما این است که با علم به اشتباه بودن برخی رفتارها و رسوم غلط، به جای تلاش برای تغییر و یا از میان برداشتن آنها، قصد دارید توی دهان کسی بزنید که اینگونه رفتارها را به چالش می کشد. گفتن از رفتارهای غلط اجتماعی کار بدی نیست. داشتن اینگونه رفتارها و صاحب اینگونه رفتارها بودن بد است. حرف زدن از ابتذال کار زشتی نیست. مبتذل بودن کاری زشت است. نوشتن از تجاوز مایه ی آبرو نیست. تجاوز کردن بی شرمانه است. آیا باورتان شده که با بی آبرو کردن، زندانی کردن، اخراج از خانه و یا تهدید به قتل همه چیز حل خواهد شد؟ حذف من پایان ماجرا نخواهد بود. این را به شما اطمینان می دهم. هان برادر! پدر! دایی! عمو! مردان محترم قبیله! به هوش باشید که اگر دیر بجنبید ممکن است این بار این غده ی چرکی به شکل دیگری و از جای دیگری سرباز کند. همچون آن کودک ساده ی گم شده مپندارید که تمام آدمهای دنیا گم شده اند. چرا صدای اعتراض به عادات غلط به جامانده از پدرانتان را نمی شنوید؟! چرا این میراث به جا مانده از گذشتگان را به دور نمی اندازید؟ چرا صدای گامهای تغییر را نمی شنوید. تغییر پشت در خانه است که اگر امروز در را به رویش نگشایید فردا روز مجبورید بسیار سنگین هزینه ها کنید تا بدو برسید.