شهین محمدی
« صدها انسان اگرازبین می روند برای آن است که کسی نیست آنان را به ارزش خود آگاه کند».
هانری پاستالوزی
نمیدانم از كجا و چگونه شروع كنم. متد تدوین مقاله را با چه اسلوبی طراحی و به انجام برسانم. آیا در انبوهی از متون و مقالات كه در كتابخانهها و سایتهای اینترنتی در دسترس هستند، به دنبال فاكت و مرجع به جستجو بپردازم، یا اینكه با مرور كوتاه روند فیمینیزم و حقخواهی زنان، آن را با وضعیت خود من و زنان هم میهنم در كردستان ایران مقایسه نمایم؟ در این بین چنان گیجم كه شاید از گرداب سرگردانی فارغ نشوم و به مامن ساحل آسودگی نرسم.
باید متذكر شوم كه شكوفایی زن در جامعهای ممكن است كه فرد به عنوان واقعیتی پذیرفته شود و به تفاوتهای او اذعان گردد. خواه این فرد مرد ویا زن باشد. زیرا به قول «ویرجینیا ستیل»؛ درکتاب آدم سازی:«احساس ارزشمندی فقط درمحیطی می تواند شکوفا شود که درآن محیط به تفاوت های فردی ارزش داده شود،اشتباهات اغماض شوند،تبادل نظرجریان یابد،قوانین قابل انعطاف باشند وغیره»[1]
دوستان، من در دنیایی دست به نوشتن این گفتار زدهام كه سرك كشیدن به هر گوشه ی آن، انبوهی از آه وافسوس ها را به دنبال دارد و سیلی از پرسشها را به سوی اندیشه بشری و وجدانهای آدمیان نشانه میرود. دنیای من دنیایی است كه ضمن تشابهات فراوان انسانی با مردمان سرزمینهای دیگر، دارای ویژگیهای اتنیكی و منطقهای است. دنیایی كه در آن همه قربانیاند. در این دنیا؛ پسر ، دختر و مادر، با هم بیكارند و با هم حق آموزش به زبان مادری را ندارند.هر دو شاید به یك اندازه احساس خود كم بینی میكنند و …
لذا، در این دنیا من مادر و من انسان، باید علاوه بر تلاش و مبارزه در راستای احقاق حقوق خود، فدای مشكلات همسر و پسر و انسانهای دیگر شوم. چ مسئولیت خطیر و سنگینی.! من باید از تكسو نگری بپرهیزم و با نگاهی انتقادی و سازنده به تحلیل مسائل جامعهاَم بپردازم. و پیوسته همان گفته «برتراَندراسل» را مدنظر داشته باشم كه: به قول برتراندراسل«رویکرد درست نه رویکرد تقدس است نه رویکرد تحقیر. بلکه همدلی انتقادی است»[2]
اما با وجود آن، دوربین خود را روی همجنسانم زوم میكنم، و فارغ از دنیای نظرات و كتابها و مقالات، به دستهبندی گوشهای از مشكلاتی میپردازم كه روزانه با آنها روبروییم. نمیدانم این تلاش هم تا چه اندازه منجر به ایجاد روزنه در یك فرهنگ ایستا و بسته میشود! و آیا همچون تلنگری پر از وحشت به سوی خودم منعكس خواهد شد یا خیر؟ ولی به هر حال آن را گامی می دانم در راستای مبارزهای كه به آن باور دارم و گامی میدانم به سوی دنیایی كه هر انسانی با هرعقیده و باوری در آن احساس آرامش و بودن نماید و به زندگی بوسه بزند.
البته دنیای من، در طول تاریخ شاهد حركت شیر زنانی بوده كه فریادهایشان را به سوی جامعه و تاریخ نشانه رفتهاند و در زمینههای گوناگون اكتیف بودهاند. آنان در طول تاریخ فرصتهایی را مهیا كردهاند كه اگر از سوی جامعه احساس و درك میشد، شاید موج تحول آن به اندازهای بود كه امروز من نوعی،نه به این مطالب، بلكه به مطالبی در سطح بالاتر میپرداختم و فرصتهای پیش روی خود را فراغتر و والاتر میدیدم.
در گذشته ی این دنیا؛ مستوره كردستانی زیسته كه شاید اولین زن تاریخ نویس در مشرق زمین بوده است. از او كتاب تاریخ، دیوان اشعار،… به یادگار ماندهاند.[3]
زنان قلم به دست فعال در باور « یارسی» از جمله: فاطمه لوره ، دایه خَزان سَرگتی، لزاخانم جاف، دایه توریز هَورامی، ریحان خانم لورستانی، نَرگس خانم شارَزوری و…. كه با اشعار و فعالیت خود خدمات شایستهای به گسترش باور یارسی نموده اند.[4]
زنان فعالی كه در زمینههای اجتماعی و مبارزه عدالتخواهی، دوش به دوش مردان به میدان آمده و حتی در دورانی رهبری را به دست گرفتهاَند. از جمله:
حفصهخان نقیب كه در سلیمانیه و اطراف آن مبارزه كرده و حتی در سال 1930م ، نامهای در ارتباط با پایمال شدن حقوق ملت كُرد به سازمان ملل نوشته و فریاد خود را علیه دغلكاری و استبداد اشغالگران بریتانیا بلند كرده است.[5]
قَدَمخَیر خاتون، شیرزَنی از دیار كردهای فَیلی كه بر علیه استبداد رضاخانی دست به مبارزه زده و سالها تسلیم نشده و حتی نیروهای رضاخان را شكست داده تا اینكه رضاخان با فرستادن پیكهای صلح خواهانه، وعده اجابت خواستههایش را داده وبر سر سفره صلح به دامَش انداخته است.[6]
اَختر، همان دختری كه در پیشواز جنازه شیخ محمود، سینه خود را سپر گلولههای دشمنان خلق كرد نمود و شهید شد.[7] و….
در زمینه علمخواهی و آرزوی رواج علم و دانش نیز زنان كرد دست بر دست ننهاده و در تاریخ شاهد فعالیتهای بزرگ كسانی بودهایم كه تاریخ باید به آنها بنازد. ازجمله:
خاتوو عصمت، كه از نوادگان صلاحالدین ایوبی بوده و در بغداد چهار باب مدرسه احداث و هزینه اداره نمودن آنها را نیز تقبل نموده است.
خانزاد خانم، دختر حسن از منطقه سوران كه پس از فوت همسرش اداره منطقه را به دست گرفته و مدارس ومساجد زیادی را احداث نموده است. و….[8]
در زمینه ادبیات نیز علاوه بر تلاش رهروان یارسی، كسانی همچون جهانآراء در منطقه پاوه، پا به عرصه وجود نهادهاند كه در دوران خود توانستهاست گامهای جسورانهای در زمینه ادبیات و بیان دغدغههای خاموش زنان بردارد. مستوره كردستانی و… در این زمینه فعال بودهاند.[9]
باید اذعان نمایم كه در كنار این حركت گرانبها و ماندگار، انبوه زنانی نیز بودهاند كه اطاعت و بله گویی و خاموشی و سربهزیری، نشانه كرامت و عقلانیت بوده و قطره قطره در راه خواسته ناروای فرهنگ غالب ذوب شدهاَند.
واما پس از این گفتار مقدمهگونه، قصد دارم تا براساس یاداشتها و تجربیات خودم و اعضای انجمن زنان مریوان، بخشی از واقعیات موجود در جامعه كردی كردستان ایران را بازگو نمایم. میدانم كه این بازگونمودنها، تنها بخشی از گرفتاریها و معضلات این جامعه است. جستجو در متون قوانین مدنی مربوط به حقوق انسان و زنان در این مملکت خود نمایانگر نوع حمایتهای قانونی از زنان بوده ونیازی به بازگو نمودن و تفسیر آن نمی بینم.
اشتغال ودرآمد:
اگر جامعه ی کردی را از دیدگاه اجتماعی –اقتصادی مورد تحلیل قرار دهیم با پدیده ای روبرو خواهیم شد که اکثر خانواده ها با آن روبرو هستند . در اکثر خانواده ها نه تنها زنان بلکه مردان نیز که بر اساس عرف منطقه می بایست نان آور خانواده باشند بیکارند .بدیهی است که بیکاری مردان نان آور ،زندگی کل خانواده وبخصوص زن را نیز به طور مستقیم تحت تاثیر قرار خواهد داد.کسی که قبل از هر کس نیازمندی خانواده آزارش خواهد داد همانا مادر خانواده است واین مشکل اورا از نظر روحی وشخصیتی به شدت تحت تاثیر قرار می دهد.
اصولا در خانواده ای که مردان خود بیکار باشند فرصت ها برای اشتغال زنان باید چگونه باشد .زیرا بیکاری زنان ومردان در مناطق کرد نشین نشئت گرفته از فرهنگ مردم نیست بلکه عدم وجود زمینه های اشتغال سبب اصلی آن است.متاسفانه میزان سرمایه گذاری در این مناطق در حد صفر است .اگر مقایسه ای بین مناطق کرد نشین وبعضی از مناطق دیگر کشور داشته باشیم ،پی خواهیم برد که تفاوت این سرمایه گذاری در چه حد است!
باید این را نیز بیفزایم در فرصتهایی که زمینه ی اشتغال برای زن وجود داشته باشد ،فرهنگ وعرف منطقه در برابر آن مخالفت نخواهد داشت .نمونه ی این اشتغال در فرصتهای پیش آمده برای زنان فراوان است .پس باید اذعان نماییم که عدم اشتغال زنان در مناطق کرد نشین نشئت گرفته از فرهنگ وعرف منطقه نبوده بلکه از تفکری نشات می گیرد که بر جامعه حاکم بوده وزمینه های عدالت در توزیع سرمایه گذاریها در مناطق مختلف کشور را فراهم نمی کند.واین در حالی است که زمینه وپتانسیل این سرمایه گذاریها محدود نمی باشد .پس در جامعه ی کردی هم زن وهم مرد هر دو از پدیده ی بیکاری رنج می برند وهر دو با آن دست به گریبان هستند.
انباشت سرمایه گذاریها در مناطقی خاص از کشور ،مردان را ناچار می کند تا جهت کسب در آمد وامرار معاش خانواده ،به دنبال کار دست به مسافرت های طولانی بزنند وبا ترک خانواده وگذاشتن بار مسئولیت اداره ی آن بر دوش زن ،که اکثرا جوان وکم تجربه نیز می باشند ،بر مشکلا ت روحی وجسمی وی بیفزاید .زیرا زن جوان در ایامی که شوهرش به دنبال لقمه ای نان در شهرهای دور دست از جمله تهران –کرج-اصفهان و…به سر می برد ،ناچاراست علاوه بر تحمل دوری از شوهر ،بار مسئولیت خانه وفرزندان را نیز بر دوش بگیرد .که بارها در چنین مواردی با مشکلات خاصی روبرو شده است .
از دیگر مشکلات زن وخانواده در مناطق کرد نشین ،روبرو بودن با بیکاری فصلی است ،چه در ایامی از سال بخصوص بهار وتابستان ،ناچار است بر روی مزارع کوچکی که قادر به تامین نیازهای سالانه اش هم نمی باشدبه شدت کار کند ودر فصل های دیگر (پاییز وزمستان )بیکار بوده واز حاصل دوران کار صرف نمایند.اندک بودن در آمد ایام کار ،سبب می شود که خانواده قادر به پس انداز نباشد وهمچنان زیر خط فقر زندگی کرده وبارها قادر به مراجعه به پزشک جهت مداوا وعلاج بیماری اعضای خانواده نباشد .حال خود قضاوت نمایید در شرایط دیگری چون مسافرت،تنوع در خوراک وپوشش،سرگرمی،آموزش و….را.
حال پس از ذکر موارد فوق باید به این امر اذعان نماییم که در جوامع پیشرفته صنعتی واصولا در مناطق دیگرِ کشور ،زمینه ی اشتغال مردان فراهم است وجنبش فمنیسم در شرایطی برای دسترسی به شرایط برابرکار ودرآمد با مرد مبارزه می کند که زمینه ی کار مردان فراهم شده است .امادر جامعه ی کردی ،اصولا مردان نیز با معضل بیکاری روبرو هستند وبار سنگین عواقب آن باز هم بر دوش زن سنگینی می کند .زیرا اوست که به عنوان مادر نیازهای خانواده اش را لمس می کند در حالی که قادر به رفع آنها نمی باشد
-آموزش:
قراین ومستندات وواقعیات جامعه نشان می دهد که در دوران گذشته ،شرایط آموزش برای زنان ومردان یکسان نبوده است .از آنجا که حجره ها ومکتب خانه ها تنها مکان آموزش وفراگیری سواد بوده اند ،زنان ودختران به آن مکان ها دسترسی نداشته اند .ولی مردان توانسته انددر صورت تمایل خانواده ،در حجره ومکتب خانه تحت آموزش قرار گیرند.
در دورانی هم که مدارس مدرن منطقه تاسیس ومورد استفاده واقع شده اند تا دهه ی اخیر ،زنان ودختران از نعمات آن کمترین بهره را برده اند.دور ماندن زنان از آموزش ،باعث شده است که زمینه ی آشنایی آنان با دنیای جدید وشرایط جدید زندگی فراهم نشود وزنان همچنان تحت تاثیر فرهنگ بسته ،شرایط حاکم بر زندگی را پذیرفته وبا آن مانوس شوند .شدت این مشکل به حدی است که حتی در بسیاری از موارد خود زنان در برابر جنبش حق خواهی وعدالت خواهی زنان مقاومت وبا آن عناد ورزند.اما در این سالها وضعیت تغییر کرده ،وشرایط آموزش برای زنان ومردان تقریبا برابر شده است ،به طوری که دختران می توانند در مدارس استعداد خود را به نمایش گذاشته وجهت ادامه تحصیل در دبیرستانها ودانشگاه ها به شهر ها ومناطق دیگر سفر کنند.
به باور بنده حاکم شدن این شرایط نوید آینده ای درخشان برای جامعه در کل وزنان به خصوص را می دهد.
ـ حق انتخاب:
انتخاب، بخشی از زندگی هر انسانی را به خود مشغول کرده وشاید بخشهای دیگر نیز تحت تاثیر مستقیم وغیر مستقیم آن قرار می گیرند.انتخاب اسم،شغل،همسر،محل سکونت وحتی انتخاب نوع آرایش وپوشش و…از جمله آن موارد هستند.
هر چند در کل جامعه ی کردی (اعم از زن ومرد)در زمینه ی حق انتخاب با مشکلاتی روبروست اما این معضل به نسبت مردان ،زنان را بیشتر تحت تاثیر قرار داده وآنها را محدود ونا امید می کند.اگر در زمینه هایی مثل اسم ،شغل،پوشش و…هر دو جنس مثل هم گرفتار آن هستند ،اما در زمینه ی حق انتخاب همسر ومحل سکونت و…زنان بیشتر از آن رنج می برند .در گذشته ای نه چندان دور ،دختر این دیار همچون کالایی پر بها در دستان اولیای خود قرار داشته واو را به میل ورغبت خود می بخشیده اند ویا او را به عقد کسی در می آوردند که حتی چشم دختر تا شب عروسی هم به همسرش نمی افتاد.
خوب بودن،با وقار بودن ،با شخصیت بودن دختر در این معنی می شد که زیر حرف اولیای خود نزند وهمچون بره ای رام شده ،مطیع فرمانها وخواستها وامیال آنان باشد.
هر چند در دوران کنونی این واقعیت تا اندازه ای تغییر کرده است ،اما هنوز هم مثل یک معضل حل نشده زنان ووجدانهای بیدار را آزار می دهد .هنوز هم در بسیاری از مناطق ونزد اکثریت خانواده ها ،دختر ،حق عاشق شدن را ندارد ،به میل ورغبت خود همسر آینده اش را انتخاب نمی کند،وحتی پس از ازدواج هم حق درخواست طلاق وجدایی را ندارد. همین زندان مخوف است که دختر ویا زن جوان نگون بخت را وادار می کند تا خود را به عقد دائمی شعله های آتش در آورد .بارها اتفاق افتاده که زنی که حتی دارای فرزند هم بوده است ومدتی از شوهرش قهر کرده ،وقتی خواسته بر سر زندگیش باز گردد،از سوی برادرانش به قتل رسیده وکشته شده است.(نمونه روستای دزلی- مقاله ی قتل های ناموسی، تالیف همین قلم. سایت انجمن زنان مریوان)
هر چند نزد هر انسانی “حق انتخاب”از بدیهی ترین حقوق ابتدایی وطبیعی است ،اما زن کرد بالاخص از آن محروم است وانتخابهایش می بایست از سوی اولیایش (پدر،برادر،شوهر)وحتی پسرش صورت گیرند. حقی که موجب شیرین شدن زندگی ولذت بردن از آن می شود ،برای زن کرد زندگی را تلخ وآن را تبدیل به زندانی مخوف نموده است.
آیا در چنین جامعه ای می توان آنگونه نفس کشید که دریچه های امیدی را در آن مشاهده کرد .وآیا این مشکل در کل جوامع یکسان است؟!
ـ ارث:
پس از مرگ پدر ومادر ،معمولا بر اساس عرف منطقه وشریعت اسلام ،اموال وداراییهای آنها در بین فرزندان تقسیم می شود .اما شریعت اسلام وعرف منطقه دست به دست هم داده وباعث شده اند تا دختر ،از این سهم که حق طبیعی وانسانی اوست بی نصیب گردد.در چنین مواقعی ،برادران وبه خصوص برادر بزرگتر ،حق اعمال نظر داشته وبه میل ورغبت خود یا با تفاهم سایر برادران اقدام به تقسیم اموال پدر می کردند.ولی در این میان دختر یا دختران ،از حق طبیعی خود بی نصیب می شدند .
می دانیم درشریعت اسلام ،هر خواهر به اندازه ی یک دوم سهم برادر از داراییها ی خانواده ارث می برد یعنی دو خواهر به اندازه ی یک برادر ،از طرف دیگر عرف منطقه نیز سبب شده است تا این حق کشی تشدید شود وبه گونه ای غیر قابل تحمل عرصه بر دختر تنگ تر گردد.
عرف منطقه می پذیرد که دختر از حق طبیعی خود گذشته واز سهم خود به نفع برادرانش صرف نظر نماید .در چنین مواردی افکار عامه ،دختر را قهرمان دانسته واقدام او را شجاعانه وغیورانه تفسیر می کنند ومردم زبان به نیک گویی او می گشایند .اما اگر در گرفتن حق خود پافشاری نماید ،علاوه بر اینکه از سوی برادران وبستگان تحریم می شود ،حتی کار به نزاع خانوادگی کشیده می شود وافکار عمومی نیز پا فشاری زن را مذموم دانسته وآن را سرزنش می کنند .گویا او نباید طمع در ملک برادرانش نماید .!! انگار او فرزند پدر نبوده است .بارها اتفاق افتاده است که پافشاری دختر در گرفتن حق طبیعی خود حتی بر اساس دستورات شریعت ،- که در چنین صورتی نیز از هر سو از حق او به نفع برادرانش می زنند -برای همیشه مورد غضب برادران واقوام قرار گرفته واو را منزوی وطرد نموده اند.
در عرف منطقه چنین پذیرفته شده است که سهیم شدن دختر از املاک پدر ،یعنی بردن این املاک برای بیگانه .زیرا در عرف عشیره ای منطقه داماد فردی بیگانه است ونباید در امورات خانوادگی آنها دخالت ویا از سهمی که دختر از ارث پدر سهیم می شود منتفع گردد.
به خصوص از سهیم شدن زن در املاک غیر منقول وبخصوص مزارع وباغات به شدت جلوگیری می شود زیرا حضور داماد بر سر مزارع پدری را مایه ی ننگ وشرم می دانند وبر این باورند که فردی بیگانه صاحب املاک پدری آنها شده است .
در چنین شرایطی شاید با منت واکراه ،سهمی بسیار ناچیز ،از جمله کمی پول نقد ،یا چند راس بز وگوسفند به عنوان سهم دختر به وی داده می شود .آن هم قطعا عواقب روحی –روانی مطلوبی برای دختر ندارد زیرا افکار عمومی آن را نکوهش می کند.
یا در مواردی که مردی فوت می کند اگر صاحب حتی چندین دخترهم باشد چون فرزند ذکور ندارد از اموال ودارایی اش برادرویا برادر زاده ها وسایرین ارث می برند.
البته در دوران معاصر این تابو تا اندکی شکسته شده ،هر چند هنوز هم قابل روئیت نمی باشد ودر سطح جامعه گسترش نیافته است.
نکته ی جالب اینکه وقتی عروس به خانه ی بخت وارد می شود ،اگر پدر داماد هر ملکی یا سهمی از دارایی خود را به او ببخشد ،نشانه ی عزت وافتخار اوست وخود واطرافیانش به آن می بالند .اما منتفع شدن داماد از سهمی که به دختر خانواده تعلق می گیرد را مایه ی شرم وهتک حرمت خانوادگی به حساب آورده وافکار عمومی نیز آن را مایه ی تنزل پایگاه اجتماعی آن خانواده به حساب می آورد.
واینگونه دختر از سهمی که در خانواده دارد وبرای آن تلاش بسیار نموده وبارها به زحمت افتاده است بی نصیب می شود .می دانیم که ساختار اقتصادی منطقه ایجاب می نماید که زنان ودختران همگام با مردان تلاش نمایند وشبانه روز به زحمت بیفتند .زیرا وظایف آنها در زندگی روزمره مشخص شده است ونباید از انجام آن عدول نماید .ولی وقتی صحبت از تقسیم ارث به میان می آید ،همه ی کاسه کوزه ها برسر او خراب شده واز حق انسانی وخانوادگی خود محروم می شود.
نمونه های فراوانی از اینگونه منازعات وترک خواهرانی که درخواست سهم خود را از ارث نموده اند فراوان است وتعداد زیادی جهت حل اینگونه مشکلات به انجمن زنان مراجعه نموده اند .که به دلایل اجتماعی وفرهنگی که عواقب ناگواری برای آنها در پی خواهد داشت از ذکر اسامی آنها خودداری می شود.
گفتار خود را با این جمله مشهور « سنانکور » ادیب فرانسوی قرن نوزدهم به پایان می برم که می گوید:انسان فنا پذیر است شاید چنین باشد وبگذارید مقاومت کنان فنا شیم واگرنابودی درانتظارماست سرنوشت عادلانه را مهیا کنیم.[10]
ـ درماندگی اجتماعی
در نزدیکیهای من، انبوه دیگری از مشکلات و گرفتاری، چنان زنان را به ستوه آورده که بسیاری از آنها، از در استیصال و درماندگی به خودکشی پناه آورده و می کوشند تا به عذاب آورترین شیوه خود را عروس مرگ نمایند. شاید خزیدن در شعله های آتش، نویددهنده آن آرامش راستینی باشد که زن درمانده، در رویاهای خود به آن می اندیشد.خودسوزی زنان و دختران(اکثراً زنان جوان) آن فریاد اندوهگینی است که سالهاست به روی جامعه در فریاد است اما تاکنون نتوانسته است ذهن خفته ی جامعه مردسالار را بیدار و به خود آورد. متاسفانه دسترسی به آمار واقعی اینگونه خودکشیها، به دلایل سیاسی قابل دسترس نیست و دستگاههای مربوطه آن را در اختیار پژوهندگان قرار نمی دهند. البته نشر اخبار آن در رسانه ها، باوجود شرایط بسته، خود گویای عمق این فاجعه بشری است.
البته باید به انواع خودکشیهایی که از سوی زنان صورت می گیرد، انواعی از قتلهایی را نیز افزود که سالانه از سوی مردان و تحت عنوان حفاظت از « ناموس و شرف» زندگی را از زنان می گیرد وآنان را به کام مرگ می کشد.
البته مرگ زنان در چنین جامعه ای از همان دوران کودکی رقم می خورد. آنگاه که هنوز چشمان خود را به سوی زندگی نگشوده، ختنه می شود تا از لذت جنسی محروم گردد.( در این زمینه و در ارتباط با آثار و نتایج روحی و اجتماعی این پدیده مطالب زیادی ارائه شده و نیاز به بازخوانی مجدد آن نیست). مرگ وی از همان زمانی آغاز می شود که از سوی خانواده و به خصوص مادر!! تحت تعلیم قرار می گیرد تا خود را سروگردنی از برادر! و لذا از جنس نَر، کمتر بداند و خوبها را پیش از خود، برای او بخواهد تا زنی فداکار و مهربان باشد!!!!
در اطراف من، انبوهی از زنان (حتی با داشتن تحصیلات دانشگاهی و کسب مدرک عالی) سالهاست به دنبال پرونده هایی می دوند که باید سرنوشت ،آنان را در بودن از تملک شوهر رهایی بخشد. پرونده هایی که از سوی زنانی که از جور شوهران ستمگر به ستوه آمده اند در مراجع قضایی گشوده شده اند و به بهانه هایی که بسیاری از آنان از قوانین اجتماعی مرد ساخته ناشی می شوند، سالها به دور خود می گردند.
آری من در چنین جامعه ای می نویسم. البته نباید فراموش کنم که به لطف پرودگار، طبیعت و آب و هوای این منطقه بسیار زیبا و گواراست. هرچند منِ زن، نباید به تنهایی و یا بدون همراهی مردان نزدیک ومحرم، در آن به گردش بپردازم و با غرق شدن در زیباییهایش، برای مدتی اندوه جانکاه را فراموش کنم.
و لذا ترانه ای شبانه روز ورد لبهای من است که شعر آن ساخته مادری جان به لب رسیده از همین دیار است. آری خورشید خانم ، مادر شاعر شوریده سَر (استاد قانع):
کچم روله ی کزوله ی کورده واریم …..
[1] ـ آدم سازی: ویرجینیا ستیر.ترجمه به فارسي ؛بهروزبیرشک
[2] ـ مردم شناسی. نوشته سایمون کولمن وهلن واتسون. ترجمه محسن ثلاثی ص110
[3] ـ كتاب تاريخ اردلان، كتاب ديوان اشعار مستوره، كتاب شرعيات و… آثار به جامانده از اين شير زن هستند كه به زبانهاي كردي، فارسي و عربي چاپ و منتشر شدهاند.از جمله توسط انتشارات آراس ، سال 2005م، در هولير
[4] ـ دفترهاي: {سرانجام، دفتر بزرگ، دفتر پرديوَر، (دفترهايي كه حاوي باور و اشعر و اندرزهاي بزرگان دين يارسي اَند)} ميژووي ويژه ي كوردي( صديق بوره كه يي )و…..
[5] ـ زنان نامدار كُرد، عبدالجبار محمد، ترجمه به فارسي احمد محمدي
[6] همان منبع
[7] ـ همان منبع
[8] ـ همان منبع
[9] ـ شعري ژنان و ژناني شاعير له ئهدهبي كورديدا، مقاله رئوف محمودپور، مجله سروه، شمارههاي:190ـ189
[10] ـ درد جاودانگی… ترجمه بهاءالدین خرمشاهی
منابع:
1ـ شعری ژنان و ژنانی شاعیر له ئهدهبی كوردیدا، مقاله: رئوف محمودپور، مجله سروه، شمارههای:190ـ189
2ـ آدم سازی: ویرجینیا ستیر.ترجمه به فارسی ؛بهروزبیرشک، انتشارات رشد؛چاپ دوم سال 1373ه.ش
3ـ مردم شناسی. نوشته سایمون کولمن وهلن واتسون. ترجمه محسن ثلاثی،نشر سیمرغ، چاپ اول 1372ه.ش
4ـ زنان نامدار كُرد، عبدالجبار محمد، ترجمه به فارسی احمد محمدی
5ـ آرشیو انحمن زنان مریوان + سایت انجمن زنان مریوان
6ـ مطالغات میدانی